توتاکسی نشستم.چنددقیقه بعدازاینکه راه افتاد،
حدودأداشتیم با80تامیرفتیم که فهمیدم دروخوب نبستم،

دروبازکردم وبستم...

راننده که پیرمرد عینکی بود خیلی آروم سرشوبرگردوند
بایه لحن باحالی گفت:
کسی پیاده شد؟؟؟؟؟

.
.
ینی اون لحظه داشتم دستگیره ی دروگازمیزدم ازخنده
وا چیه ها با این همه جک بامزه اومدم دیگه بخندین واسه سلامتیم صلوات بفرستید که منو دارین والا